اسرا دوغان / مهرى آريانفر
42
حج گزارى ايرانيان به روايت اسناد عثمانى و قاجارى ( فارسى )
عجمآقاسى است . بعد از رسيدن به دياربكر ، شخصى به نام ايوبآقا آمد و خود را عجمآقاسى معرفى كرد . معرفىنامهاى از قاضى دياربكر نشان داد و به نام عوارض ، با ضرب چوب از هر نفر ده قروش « 1 » باقىمانده ما را گرفت . اين بىچارهها التماس كرديم كه در يك سال دو عجمآقاسى نبايد وجود داشته باشد و عوارض بگيرند ولى الان دو عجمآقاسى وجود دارد . التماس ما مقبول نشد و هر چه از ظلم و ستم توانستند روا داشتند . بر اين مبنا ، به حجاج فقير كمال پريشانى دست داد . تعدادى به وطن بازگشتند و تعدادى در دياربكر توقف كردند . تعدادى نيز لنگلنگان به صوب مقصود به راه افتادند . به دستور ايوب كه عجمآقاسى است ، متسلم « 2 » مزبور اين فقرا را به مدت پنج روز نگه داشت و به نام سلامتى ، يك مقدار آقچه پيشكش گرفت و اذن عبور داد . در حين ورود به سيوَرَك ، با اشاره ايوب مزبور ، ضابط آنجا نيز ما را سه روز نگه داشت و هر چه داشتيم با ظلم گرفت ، بعد اجازه عبور داد . در محلى به نام ملّلىسراى « 3 » ، باجدارِ روها عُرفه ، همراه با دويست نفر از اشرار ما را محاصره كرده و تعدادى از ما را دستگير و حبس كردند و اموال و اجناس و حتى داروهايمان را غارت كردند . به نام گمرك ، همه آقچههايمان را گرفته ، اجازه دادند . پنج روز مانده به منزل بيرهجك ، در كنار آبى ، سرگردان مانديم . باز از برخى از ما دو [ سكه ] طلا و از تعدادى ديگر هشت طلا گرفتند و اجازه دادند از آب عبور كرديم . قسم به عزت خداى تعالى ، حاكمان كردستان و آقايان عجم به اتفاق هم ، از اين بىچارگان در هر منزل چون اسيران فرنگ برخورد كردند و انواع ظلم و ستم گوناگون را روا داشتند . مانند ارامنه و يهود ما را سرشمارى و جبراً آقچههاى بسيار زياد از ما اخذ كردند .
--> ( 1 ) . جمع قرش ( يا غرش ) به معناى سكه نقره كه در عثمانى و مصر رايج بود . هر صد قروش ( غروش ) يك ليره طلاى عثمانى و هر يك قروش ، يك عباسى بود . ( 2 ) . گيرنده ؛ در اينجا يعنى آن عجمآقاسى كه از حجاج به زور پول گرفت . ( 3 ) . كاخ برجى .